اگه بگم شب و روزم يكي شده ..اگه بگم كمرم شكسته ...اگه بگم دنيا برام تيره و تار شده سخني به گزاف نگفته ام...
در فقدان پدري مهربان ، سرشار از محبت و عشق به فرزندان ، بزرگ مردي خوشنام ، مؤمن و زحمتكش ، مردي بلند آوازه و الگوئي پاك سيرت و پاك نهاد
به سوگ نشسته ايم...
پدر جان روحت شاد و جايگاهت قرين بندگان صالح خدا
اگرچه نامردمان بي دين و پست و فرومايه نگذاشتند تا ميوه زحمات و تلاشهاي يك عمر خود را بچيند ...نگذاشتند آنگونه كه بايسته و شايسته بود به پدرم خدمت كنم و از اين بابت از آنها به خدا و روز قيامت شكايت مي برم...
+ نوشته شده در سه شنبه 6 دی1390ساعت 1:57  توسط
|
+ نوشته شده در شنبه 16 مهر1390ساعت 11:24  توسط
|
ياد آن برادر سپاهي به خير. با لندكروز سپاه كه آن روزها يكي از تندروترين
خودروها بود در جاده اي حركت مي كرديم و در حالي كه تقريباً از تمامي
خودروها سبقت مي گرفت به يك خودروي پيكان رسيديم كه دو پسر بچه روي صندلي
عقب آن نشسته و از شيشه عقب به جاده مي نگريستند. پسربچه ها با حركت دست
هاي خود به راننده پيكان كه ظاهراً پدرشان بود اصرار مي كردند تندتر برود! و
بعد با اشاره همان دست ها و حركت لب ها گويي به ما مي گفتند كه نمي توانيم
از آنها جلو بزنيم.
برادر سپاهي نيز كه به طور محسوسي از سرعت خود
كاسته بود، با حركت دست و حالت چهره وانمود مي كرد كه در تلاش براي سبقت
گرفتن است اما هر چه زور مي زند نمي تواند ... و بعد از آن كه چندين
كيلومتر را با همين حالت طي كرديم، وارد يكي از پاركينگ هاي كنار جاده شد و
رو به نگارنده كرد و گفت؛ بذار بچه ها دلشون خوش باشه كه نتونستيم از
ماشين پدرشون سبقت بگيريم!
+ نوشته شده در شنبه 16 مهر1390ساعت 11:12  توسط
|
تغییر کیفیت سطوح و لغزنده شدن آنها مانند سطوح خیس ، یخ زده و... باعث
اصطکاک کمتر بین تایر و سطح مسیر حرکت شده و در نتیجه با وجود فشار ثابت و
پیوسته در سیستم ترمز بدون ABS بر این سطوح ، منجرب بلوکه شدن سریع تر چرخ
ها نسبت به سطوح با اصطکاک بیشتر و انحراف با شدت بیشتر و خط ترمز طولانی
تر می شود .
برای جلوگیری از بلوکه شدن چرخ ها و ایجاد ترمز گیری ، پایداری و کنترل
بهتر ( ABS ( Anti lock breake system یا همان سیستم ضد بلوکه ترمز
طراحی و امروزه به صورت یک استاندارد ایمنی بر روی خودرو ها نصب می شود .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 مهر1390ساعت 13:4  توسط
|
میخوام خاطره ای بسیار جالب از یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس رو اینجا بنویسم...اما متاسفانه !!! نمیتونم معرفیش کنم ..این خاطره برای خود من که بسیار جالب و درس آموز بود..
عملیان کربلای یک (فتح مهران) بود، ارتفاعات استراتژیک و صعب العبور قلاویزان، سه شب عملیات شد تا شب سوم موفق شدیم ارتفاعات را فتح و عراقیها را عقب برانیم، تیربارچی عراقی پای خود را بسته بود و تا آخرین فشنگ جنگیده بود، آتش خمپاره و توپخانه دشمن سنگین بود، بچه ها خسته و گرسنه و تشنه، در سنگر تیربارچی عراقی دور جنازه اش نشسته بودند، راه ارتباطی زیر آتش بود، کوله ای از تن ماهی، کنسرو لوبیا، بیسکویت و نوشابه قوطی - که آنروز برای اولین بار آورده بودند -، برداشته و پیش حسین بالای سر جنازه جاسم رفتم، از بوی تعفن جنازه بچه ها سردرد گرفته بودند، هر از چند گاهی بر اثر گرمای هوا و فعل و انفعالات درون بدن جاسم، از منفذ گلوله ها فیسی می کرد و گازی خارج می شد و بوی تعفن فضای کوچک سنگر را پر می کرد، واقعاً غیر قابل تحمل بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 10:54  توسط
|
برای خواندن مطلب بر روی این
لینک کلیک کنید!
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 13:1  توسط
|
مرسوم است به ميمنت ازدواج نوجواني، جلو پايش قرباني ذبح شود. اين رسم را كومله نيز اجرا ميكرد با اين تفاوت كه قربانيها در اينجا جوانان اسير ايراني بود. چند نفر از ما را براي ديدن عروسي دختر يكي از سركردگان بردند پس از مراسم، آن عفريته گفت: بايد برايم قرباني كنيد تا به خانه شوهر بروم، دستور داده شد قربانيها را بياورند. شش نفر از مقاوم ترين بچههاي بسيج اصفهان را كه همه جوان بودند، آوردند و تك تك از پشت سر بريده شدند، اين برادران عزيز مانند مرغ سربريده پر پر ميزدند و آنها شادي و هلهله ميكردند. ولي آن بي انصاف باز هم تقاضاي قرباني كرد. مجددا شش سپاهي، چهار ارتشي و دو روحاني آورده شدند و از طرف اقوام و دوستان و آشنايان هديه شدند. آن عزيزان نيز چون ديگر برادران به فيض شهادت عظيمي رسيدند. من و عده ديگري از برادران را كه براي تماشا برده بودند به حالت بيهوشي و اغما به زندان برگرداندند ولي شنيديم تا پايان مراسم عروسي 16 نفر ديگر را هم در طي مراحل مختلف قرباني هوسراني شيطاني خود كرده بودند. ننگ و نفرين ابدي بر شما كه اگر تنها قانون جنگل را هم مبناي خود قرار ميداديد اينچنين حكم نميكرديد.
خاطره ازبرادر آزاده آقابالا رمضانی(از اسرای آزاد شده از بند حزب منحله کومله)
+ نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 14:53  توسط
|
در روزهاي اول جنگ تحميلي در شهر «كرند غرب» سر جاده ميايستاديم تا به رزمندهها كمك كنيم. در يكي از اين روزها ديديم مرد ميانسالي به ما نزديك ميشود. از دور چيزي شبيه به چوب در آغوشش بود. تشنه و گرشنه و خاكآلود بود. از يكي از روستاهاي قصرشيرين ميآمد. اما چيزي كه در آغوشش بود نه چوب، بلكه جنازه دخترش بود كه 9 يا 10 ساله ميآمد. پيشاني دخترش سوراخ بود. تا پرسيديم كجا ميروي؟ گفت: قبرستان كجاست؟ ميخواهم دخترم را دفن كنم.
وضعيت روحي و جسمي مناسبي نداشت و به نوعي عصباني به نظر ميرسيد. نميشد از او سوالي كرد.بعد از دفن دخترش و پذيرايي به خودم جرأت كردم و پرسيدم چه اتفاقي افتاده است؟. گفت: اين دخترم است. خودم كشتهام. نيروهاي عراقي وقتي وارد روستايمان شدند
مرا به درختي بستند و 11 نفرشان در مقابل چشمانم به دخترم تجاوز كردند. هرچقدر التماس كردم توجه نكردند.به يكي از فرماندهان عراقي گفتم يك اسلحه به من بدهيد. خنديدند و پرسيدند اسلحه براي چه؟ خيلي التماس كردم. فرمانده عراقي گفت:يك اسلحه به او بدهيد. نميدانستند چه كار ميخواهم بكنم. در حالي كه چند نفرشان مواظب بودند تا به طرفشان شليك نكنم پيشاني دخترم را نشانه گرفتم و او را كشتم. با خودم گفتم اگر دخترم زنده بماند با اين وضعيت چه آيندهاي در انتظارش خواهد بود؟.
شب آن روز از شدت ناراحتي خوابم نبرد. از فردا هر كسي از نيروهاي سپاه و ارتش را ميديدم التماس ميكردم يك اسلحه بدهند تا جلوي دشمن بايستيم. گفتند نداريم و واقعا هم نداشتند.
*خاطره از آزاده سرفراز سید حسن خاموشی*
+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 13:38  توسط
|
...شبي از شبهاي دوران اسارت، دلم گرفت؛ 8 سالي را در «ابوغريب» گذرانده بودم و 6 سالي ميشد كه مرا از جمع ايرانيان همبندم جدا كرده و در جايي ديگر، زندان امنيتي عراق، در يك سلول انفرادي نگه داري ميكردند؛ در آن شب به ياد كشورم افتادم؛ به ياد همسرم و به ياد تنها فرزندم كه پسر بود؛ در ابتداي اسارتم 4 ماهه بود و در آن شب حدوداً 14 ساله! از ذهنم گذشت كه «اگر مرا ببيند، ميشناسد؟»
به فكر افتادم «اگر من او را ببينم، چطور؟»
قلبم فشرد و رو به خدا كردم و آن گونه كه فقط او ميشنيد، گفتم «آيا به من اجازه ميدهي كه گلايه كنم؟» سكوت حاكم را به رضايت تعبير كردم و گلايههايم شروع شد؛ تا دير وقت، من ميگفتم و او ميشنيد و بعد از آن، به خواب رفتم.... ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 15:16  توسط
|
تعطیلات در جهان
بررسی تعطیلات سالانه در نقاط گوناگون جهان، نشان میدهد که هم تعطیلات زیاد (بالاتر از هجدده روز) و هم تعطیلات کم (کمتر از شش روز) سهم بسیار کمی در تقویم سالانه کشورهای جهان را به خود اختصاص داده است. بیشتر کشورهای پیشرفته جهان، ترجیح میدهند راهی میانه را برگزینند، به گونه ای که ده قدرت اقتصادی برتر جهان یعنی ایالات متحده آمریکا، ژاپن، چین، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، برزیل، اسپانیا و کانادا به ترتیب: ده، پانزده، هفت، نه، دوازده، هشت، سیزده، ده، نه و یازده روز تعطیلات رسمی در تقویم خود دارند.
عامترین تعطیلات در تقویمهای رسمی ۱۱ روزه و ۹ روزه است که روی هم نزدیک ۲۶ درصد کشورهای جهان را از آن خود می کنند.
در زیر کشورهای جهان را بر پایه روزهای تعطیل رسمی در تقویم سالانه میبینید:ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 15:43  توسط
|